خرید بک لینک

درباره سایت

heartsore

امکانات وب

کاش میشد سرنوشت را از سر نوشت.کاش میشد گاهی زمان به عقب برگردد.کاش میشد همه چیز با تو تموم شود.کاش میشد زندگی شیرین شود.کاش...کاش هیچ بارانی... ردپای کودکی ام را نمی شستکاش هیچ خنده ای... گریه ی معصوم نوجوانی ام را پاک نمی کردکاش هیچ نوازشی... جای سوزش سیلی مادر را نمی گرفتکاش هیچ آرامشی... جای ناآرامی و شیطنت نوجوانی ام را نمی گرفتکاش هیچ لباس کهنه و شلوار کوتاهی... بزرگ شدنم را نشان نمی دادای کاش هیچ عقربه ای... گذشت سریع زمان را نشان نمی دادای کاش هنوز هم... چشم به راه آب نبات بودم.سلام.قراره یه آدم جدید باشم.سنگدل و بی رحمامــــامهربون.بی احساسامـــــاباحالو...درضمن تمام آهنگام هم مخاطب داره.مخاطبام شاید بدونن و شایدم ندونن مهم نیست...خوش اومدین!

برچسب: نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 20:30

همیشه میگن: تا وقتی کسی رو از دست ندی قدرشو نمی دونی... این جمله شده حکایت این روزایه من... کسی رو از دست ندادم ولی می ترسم که از دست بدم... امروز اولین روزی بود که آرزو می کردم هیچ وقت نیاد...الانم که چیزی به تموم شدنش نمونده بازهم همونحس رو دارم... یه روزی به یه جایی می رسی که حضور خدا رو تو تک تک لحظه هات و با تک تک سلول هایبدنت حس می کنی... گرچه همین خدا جواب دعاها و عباداتم رو نداد ولی باعث نمیشه ازش رو برگردونم...شاید درک و فهمم هنوز اونقدر نیست که بفهمم چرا...قبول کردم چون امید دارم... مثه همیشه خدا هست... اینا رو می نویسم تا فردا حالم خوب باشه... تا تو چشاش نگاه کنم و بخندم... تا دوباره همون جوری باشم که قبلا بودم...نمی خوام حس ترحم بهش داشته باشم یا اون نتونه تو چشام نگاه کنه... اینا رو می نویسم تا به خودم ثابت کنم زندگی همیشه اونجوری نمیشه که ما میخوایم... شنبه نهم دی ۱۳۹۶Time : 23:0Author : ×...زهــــ♥ـــــرا...×

برچسب: نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 20:30

صفحه بندی